بازخواني راهبردهاي جنگ نرم بيگانگان و تطبيق آن بر حوادث سال 88
الف- مفهوم و ويژگيهاي جنبش اجتماعي
1 ـ جنبش اجتماعي چيست؟
در گستره علوم اجتماعي، مفاهيم داراي تعاريف متعددي هستند. در همه تعاريفي که از جنبشهاي اجتماعي ارائه شده است، ميتوان عناصر مشترکي را يافت. اين عناصر مشترک عبارتند از: گروه سازمانيافته از کنشگران، وجود يک ايدئولوژي يا گفتمان خاص، تلاش براي ايجاد تغيير يا حفظ برخي عناصر جامعه. «آنتوني گيدنز» در کتاب جامعهشناسي خود جنبش اجتماعي را کوشش جمعي براي پيشبرد منافع مشترک، يا تأمين هدفي مشترک، از طريق عمل جمعي خارج از حوزههاي رسمي تعريف ميکند. هدفهاي جنبش اجتماعي بسيار متنوع است و براي مثال ميتوان از دگرگوني يا واژگوني نظم موجود، موضوع منع مجازات اعدام و حقوق قانوني و سياسي زنان يا دانشجويان و کارگران و غيره نام برد.
جنبشهاي اجتماعي متفاوت از احزاب سياسي و گروههاي فشار هستند. احزاب سياسي داراي سازمان و تشکيلات کاملاً بوروکراتيک و منسجم با سازوکارهاي ويژه عضوگيري هستند که تلاش ميکنند از طريق شيوههاي دموکراتيک نظير انتخابات، قدرت را به دست گيرند. در حالي که جنبشهاي اجتماعي با محوريت قراردادن يک ايدئولوژي و تفکر خاص درصدد ايجاد حوزه عمومي دموکراتيک و زير سؤال بردن مشروعيت نظامها و تغيير کلي فضاي اجتماعي هستند.[1][2]
2 ـ ويژگي جنبشهاي اجتماعي
ويژگيهايي كه در همه جنبشهاي اجتماعي مشترك هستند، عبارتند از:
ـ جنبشها حول محور يك يا چند تضاد و شكاف در جامعه شكل ميگيرند؛ شكافهاي سياسي، جنسيتي، قومي و طبقاتي، از عمدهترين اين شكافها هستند.
ـ آموزهها، ايدهها و شعارهاي مشتركي بايد شكل گرفته باشد و هواداران جنبش در جريان قبول و استقبال از اين آموزهها نسبت به يكديگر احساس آگاهي، هويت و همبستگي كنند. به مجموعه اين آموزهها «گفتمان» ميگويند در حالي كه در دو دهه قبل، از آن با نام «ايدئولوژي» ياد ميكردند.
ـ روابط ميان طرفداران جنبش فقط به احزاب، نهادها و سازمانهاي بزرگ بوروكراتيك متكي نيست؛ بلكه به شبكه وسيع روابط غيررسمي در ميان همفكران، همكاران و دوستان اتكاي اساسي دارد و نهادهاي حكومتي بهراحتي نميتوانند اين شبكه وسيع روابط جمعي را از پيشروي خود بردارند.
ـ در تمام جنبشها بايد امكان شكل خاصي از اعتراض جمعي و سياسي وجود داشته باشد. معمولاً امكان اين اعتراض وقتي فراهم ميشود كه يا ساختارهاي دولت اجازه فعاليت به جنبشها را بدهد، يا دولت ضعيف باشد و قادر به واپايش(كنترل) فعاليت جنبشها نباشد و يا نيروي ناشي از بسيج مردمي جنبش، چنان قوي باشد كه دولت نتواند آن را واپايش كند.[2][3]
ـ جنبشهاي اجتماعي هم هويتمحور و هم راهبردمحور هستند؛ به عبارت ديگر، هم داراي راهبردهاي خاص خود براي عمل سياسي و هم بهدنبال كسب هويتهاي جديد هستند.
ـ جنبشهاي اجتماعي به هيچ وجه از بين نميروند بلكه همواره در شبكههاي شناور نامحسوسي باقي ميمانند. منظور از شبكههاي نامحسوس، شبكههاي ارتباط اجتماعي است كه هنوز كاملاً شكل نگرفته و سازماندهي نشده است؛ اما ظرفيت اين را دارد كه به يك جنبش اجتماعي تبديل شود؛ يعني گفتوگوهايي كه بين دانشجويان، زنان، كارگران و... وجود دارد، ممكن است به هم وصل شده، به يك جنبش اجتماعي فراگير تبديل شود.[3][4]
3 ـ کارويژه جنبشهاي اجتماعي
مهمترين کارويژههاي جنبشهاي اجتماعي عبارتند از:
1ـ 3. رابطه يا ميانجي بودن؛ جنبشهاي اجتماعي را در وهله اول، بايد بهعنوان عاملان فعالي كه بين افراد از يك طرف و ساختها و حقايق اجتماعي از طرف ديگر نقش ميانجي به عهده دارند؛ در نظر گرفت. بر اين اساس، جنبشهاي اجتماعي بهعنوان عاملان جامعهپذيري، نقش قابلتوجهي ايفا ميكنند. ديگر اينكه جنبشهاي اجتماعي وسيله ارتباطي مؤثري در مشاركت اجتماعي محسوب ميشوند. از طريق جنبشهاي اجتماعي، اعضاي جامعه ميتوانند منافع خود را حفظ كنند يا به ايدههاي خود ارزش نهند و به اين ترتيب، در سطوح مختلف مشاركت كنند.
2 ـ3. ايجاد آگاهي جمعي؛ جنبشهاي اجتماعي با طرح و پيگيري ايدهها و نظرات جديد موجب ايجاد و گسترش نوعي شعور جمعي سياسي در يك جامعه يا در بخش خاصي از جامعه ميشوند. اهميت شعور جمعي سياسي در دگرگونيهاي اجتماعي قابل توجه است.
3 ـ 3. فشار بر نخبگان سياسي؛ جنبشهاي اجتماعي از طريق مبارزات تبليغاتي بهمنظور تأثير بر افكار عمومي، تهديد، اعتصاب، تحريم و راهپيمايي و غيره به قدرت سياسي فشار وارد ميكنند و اين امر ميتواند نقش قابل توجهي به جايگاه جنبشهاي اجتماعي بدهد. با اين حال، بايد توجه داشت كه جنبش اجتماعي با گروههاي فشار يا ذي نفوذ يكسان نيست.[4][5]
ب - حرکت گامبهگام براي شکلگيري جنبشهاي اجتماعي در ايران
درصورتي که شبکه ارتباطي ميان سازمانهاي غير دولتي(NGO) تشکيل شود، بهمثابه يک گروه عظيم و گاه قدرتمندتر از احزاب سياسي در معادلات فرهنگي، اجتماعي و سياسي وارد ميشوند. بر اين مبنا، محافل سياسي و رسانهاي غرب و برخي گروهها با تبليغ و ايجاد زمينههاي ذهني و عيني شکلدهي و گسترش شبکههاي مجازي در حوزه اجتماعي، ميکوشند ابتکار عمل در هدايت اقشار و گروههاي مختلف اجتماعي در جهت «جنبشسازي» را به دست گيرند. بر اين مبنا، نوعي حرکت هدفمند براي ايجاد شبکههاي شناور نامحسوس در حوزه سياسي و اجتماعي در حال شکلگيري است که مهمترين مشخصه آن، اقدامات غيردائمي و عضويت شناور و غيرثابت است. رويکرد شبکهسازي ميکوشد پوستههاي تشکيلاتي، حزبي و جناحي قابل کنترل از سوي حاکميت را بشکند و در درونيترين لايههاي اجتماعي، ازجمله حلقه خانواده، در سطح خويشاوندي و محافل دوستي چند نفره حلول يابد. آنچه مسلم است، در فضاي پس از انتخابات رياستجمهوري، جنبشگرايي به رويکرد غالب محافل سياسي و رسانهاي غرب در پيشبرد جنگ نرم عليه نظام اسلامي تبديل شده است، هرچند زمينههاي شکلگيري جنبشهاي اجتماعي و حرکت در جهت جنبشمحوري به پيش از انتخابات بر ميگردد. بر اين مبنا، دانشجويان، زنان و کارگران ازحلقههاي ثابت فضاسازي تبليغي رسانههاي بيگانه درباره مسائل داخلي ايران در چند سال گذشته بودند. با تأمل در گفتمان تبليغي اين رسانهها درباره اقشار اجتماعي ايران و بهطور مشخص، دانشجويان، زنان و کارگران، ميتوان به برخي ابعاد و زواياي آشکار و پنهان حرکت هدفمند محافل سياسي و رسانهاي غرب براي پيشبرد «جنبشسازي» و يا به تعبير ديگر «جنبشگرايي» دست يافت. مهرانگيزکار، حقوقدان، دو سال پيش در گفتوگو با راديو فردا، رسانه وابسته به سيا، در توصيف فضاي جنبشگرايي در ايران و جنبشمحوري و پيامدهاي آن گفت: «برخورد حاکميت با انواع خواستهها و مطالبات مشروع صنفي که متناسب با تحولات اجتماعي امروزي است، به حرکتها و اعتراضهاي هر چند کوچک اجازه ميدهد خود را زير نام جنبش تعريف کنند؛ دير نيست زماني که حاصل عملکرد نابخردانه حاکميت تبديل شود به گردهمايي اين حرکتهاي کوچک اعتراضي و تبديل به استحاله آن به يک جنبش وسيع و غيرمسالمتآميز. هميشه اين گونه است. برخورد نابخردانه حکومتهاست که حرکتهاي کوچک را به جنبشهاي بزرگ و برانداز تبديل ميکند.»[5][6]
همچنين اللهياري، يکي ديگر از طرفهاي گفتوگوي رسانههاي بيگانه، درباره ضرورت احياي جنبشهاي اجتماعي به ادعاي وي سرکوب شده گفت: «وظيفه فعالان جنبشهاي اجتماعي، احياي دوباره جنبشهاي اجتماعي است که در طول اين چهار پنج سال با سرکوب گستردهاي مواجه شدند. به نظر من، اين احياي جنبشهاي اجتماعي در سرتيتر و اولويت اين فعالان جنبشي ميشود.»[6][7]
از تاکتيکهاي جدي محافل سياسي و رسانهاي بهويژه در فضاي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري که بذر التهاب در جامعه ايراني پراکنده شد؛ بهرهگيري از دو تاکتيک همزمان و توأمان «جنبشسازي» و «نهادسازي» است. بر اساس اين دو تکنيک، جنبش و نهاد در يک رابطه ديالکتيکي باهم قرار ميگيرند و يکديگر را بازتوليد ميکنند. از اين رهگذر، جنبش به ساخت نهاد و نهاد به صورتبندي جنبش کمک ميکند و اين دو در يک همافزايي سازنده، زمينه بروز و ظهور و تثبيت يکديگر را فراهم ميکنند. در اين نوشتار، برخي مؤلفههاي شکلگيري گامبهگام جنبشهاي اجتماعي در ايران بررسي شده است:
1 ـ شکلدهي زمينههاي شکاف اجتماعي
ايجاد شکاف در سطح عمودي (مردم ـ حاکميت) از جمله مؤلفههاي راهبردي در جنگ رواني و رسانهاي محافل سياسي و رسانهاي غرب عليه نظام اسلامي است. محافل تبليغي غرب از منظر تئوري شکافهاي اجتماعي به تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران مينگرند و با فربهسازي هدفمند شکافهاي اجتماعي، ميکوشند نيروهاي اجتماعي را در جهت نهادسازي و جنبشگرايي سوق دهند. بر اين مبنا با بهرهگيري از شيوههاي القاي غيرمستقيم تلاش ميشود زمينههاي ذهني و تبليغي ايجاد شکاف ميان مردم ـ حاکميت فراهم آيد. سناريوي ايجاد شکاف بهطور توأمان در دو سطح عمودي (مردم ـ حاکميت) و افقي (سطح درونحاکميتي و ميان مسئولان نظام اسلامي) پيگيري ميشود. محافل تبليغي غرب براي شکلدهي زمينههاي شکاف ميان مردم ـ حاکميت به فضاسازي در سه سطح مشروعيت، مقبوليت، مشارکت و توزيع ميپردازند و با جعل و مصادره به مطلوب برخي سوژههاي خبري و چالشزايي در حوزههاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، ميکوشند زمينههاي شکاف عمودي (شکاف مردم ـ مسئولان) را تقويت کنند. اين رويکرد تبليغي پس از تحولات انتخابات دهم رياستجمهوري با تأکيد بيشتري از سوي محافل تبليغي غرب پيگيري شد و بهصورت نقطه کانوني تبليغات بيگانه درآمد. بر اين مبنا، هفتهنامه آلماني «دي سايت» از قدرت جنبش سبز مينويسد و يادآوري ميکند: «مردم در ايران خود را آماده نبرد کردند. بارقه اميد همچنان در دل آنها ميدرخشد و ادامه اعتراضات سبب بروز شکافهايي در حاکميت شده است.»[7][8]
از نگاه تحليلگران رسانهاي بيگانه، تحولات پس از انتخابات رياست جمهوري به قطبي کردن کل جامعه و نوعي پولاريزاسيون سياسي منجر شده است بهگونهاي که يک دولت کاملاً بنيادگرا ـ به ادعاي بيگانه با کمترين بهاصطلاح پشتوانه اجتماعي ـ و در نقطه مقابل آن، جنبش اعتراضي مردم رو در روي هم قرار گرفته است.[8][9]
2 ـ جعل مطالبات ساختارشکنانه براي نيروهاي اجتماعي
محافل سياسي و رسانهاي غرب با بهرهگيري از کوچکترين مطالبات و اعتراضات اجتماعي و برجستهسازي آن، اين مطالبات را تا مرز خطوط قرمز حاکميت گسترش ميدهند و تلاش ميکنند زمينه شکلگيري جريان منسجم اجتماعي در مقابل حاکميت را فراهم آورند. در همين راستا، رسانههاي بيگانه بهدنبال بالابردن انتظارات مردم ايران در حوزههاي اجتماعي و بهويژه اقتصادي هستند و به بازتعريف مطالبات مجازي و ساختگي براي اقشار مختلف اجتماعي ميپردازند. بر اين مبنا، تلاش ميشود مطالبات برخي گروههاي اجتماعي از جمله دانشجويان، کارگران، زنان، قوميتها و هرگونه حرکت فرهنگي جمعي ديگر، از پوسته صنفي خود خارج شود و «بار سياسي ضد حکومتي» به خود بگيرد.
در فضاي پيش و پس از انتخابات رياست جمهوري، رويکرد رسانههاي بيگانه بر راهبرد مشارکت مطالبهمحور، حضور هوشمند و مشارکت فعال و کنشگرانه معطوف شد. هدف اصلي اين راهبرد را ميتوان عبور از اعتراضهاي اجتماعي سلبي و انفعالي به کنش اعتراضي فعال و هوشمند از طريق تحريض نيروهاي اجتماعي غيرفعال، سازماندهي اين نيروها و هدايت کنش آنها به نفع نامزدهاي ساختارشکن قلمداد کرد. از اين منظر، تلاش شد کنش سياسي مردم و گروههاي اجتماعي در ايران به سمت برنامهمحوري، سوق يابد. فعالسازي نيروهاي اجتماعي و سازماندهي به کنشهاي اعتراضي گروهها و نيروهاي اجتماعي و تقويت و حمايت از احزاب و نامزدهاي سکولار و مستقل از حاکميت و جعل مطالبات ساختارشکنانه براي نيروهاي اجتماعي از جمله اهداف بنيادين پيگيري راهبرد مشارکت مطالبهمحور در اوضاع تبليغات انتخاباتي بود. اين موضوع، نکتهاي است که از سوي تحليلگران رسانهاي بيگانه به وضوح مطرح ميشود. بر اين مبنا، تقي رحماني، فعال سياسي، در گفتوگو با راديو آمريکا گفت: «اين مطالبات را فقط ميرحسين موسوي نميگويد. اين را خيلي از گروههاي سياسي ميگفتند. آقاي موسوي اين را رديف کرده، روي آن تأکيد گذاشته و اين مطالبات قبلاً گفتم حتي گستردهترش براي اقوام را آقاي کروبي مطرح کرد. آقاي کروبي منشور اقوام داد. نگاه جديد به قانون اساسي مطرح کرد. تداخل مسئوليت در قانون اساسي را مطرح کرد. گفتم هر دوي اينها مديون آن جنبش مطالبهمحوري جامعه ايران است.»[9][10]
رسانههاي بيگانه همچنين بهدنبال بازسازي نماد براي مطالبات جنبش موسوم به سبز هستند تا از منظر اين رويکرد، زمينه چانهزني به اصطلاح جنبش سبز در مورد آنها را فراهم کنند.[10][11] روشن شدن گامبهگام مطالبات و عبور از قانون اساسي جمهوري اسلامي از منظر حرکت تدريجي به سوي مؤلفههاي دموکراسي و حقوق بشر غربي و فراگير کردن نظام فکري سکولار، از ديگر تاکتيکهاي محافل بيگانه است. حشمتالله طبرزدي، فعال سياسي، در اين زمينه گفت: «در آخرين تظاهراتي که در پنجشنبه چهلم شهدا (حوادث پس از انتخابات) بود، در آنجا شعار «استقلال آزادي جمهوري ايراني» سر داده شد و معلوم ميشود که در واقع، جنبش بهمرور به اهداف دموکراسيخواهي و حقوق بشر و به آزاديخواهي دارد نزديک ميشود و گام به گام در واقع مطالبات خودش را شفافتر مطرح ميکند.»[11][12]
تحليلگران رسانهاي بيگانه بهدنبال ساختارشکني و عبور از خطوط قرمز نظام اسلامي هستند. بر اين مبنا، از تضاد جوهري در قانون اساسي جمهوري اسلامي سخن ميگويند و مدعي هستند: « قانون اساسي داراي يک تضاد جوهري است در واقع و تضادش هم بين يک حکومت اسلامي و يک جمهوري است و اين در تمام اين قانون اساسي منعکس ميشود. شما اگر بر اساس اين قانون اساسي بخواهيد پيش برويد، خوب نقش شوراي نگهبان را چهکار خواهيد کرد؟ نقش رهبر جمهوري اسلامي را چهکار خواهيد کرد؟ اينها دخالت مستقيم در تصميمگيري مجلس و رياست جمهوري و رأيگيري و انتخابات و تمام سطوح مملکت دارند.»[12][13]
از نگاه بيگانه، ديدگاههاي ميرحسين موسوي درباره جنبشهاي اجتماعي، ريشه در مطالبهمحوري اقشار و گروههاي اجتماعي در چهار سال گذشته دارد[13][14] که با گذشت زمان، مطالبات مردم در دو سطح افقي و عمودي و بهطور مشخص در حوزههاي انديشه، شعار و همچنين بهعنوان نماد، گسترش خواهد يافت[14][15] و در اين چارچوب، جنبش نيز افراطي و ساختارشکن خواهد شد و نتيجه منطقي آن، اين است که جنبش، رهبران جديدي در آينده پيدا ميکند.[15][16] مهرداد مشايخي، کارشناس مسائل سياسي، از منظر رويکرد ساختارشکني و عبور از گفتمان انقلاب اسلامي در گفتوگو با راديو آمريکا ( 19/7/1388 ) مدعي شد: «تأکيدي که در چندين بيانيه، ايشان (ميرحسين موسوي ) روي استفاده از ظرفيتهاي بهکار نيفتاده قانون اساسي جمهوري اسلامي آيا همين واژه جمهوري اسلامي نه يک کلمه کم، نه يک کلمه بيش ميگذارد، اين درجه تأکيد به هر دليل به هر نيت که انجام بگيرد، ممکن است دل بخشي از جامعه را بهدست بياورد؛ ولي قطعاً دل بخش ديگري از جامعه را نگران ميکند. دل نگران ميکند...زمامداران حکومت جمهوري اسلامي در سي سال اخير حتي از اصول اوليه منحرف شدند؛ ولي اصول اوليه هم بسيار ناکارآمدي و عدم صراحت در بسياري جهات دارد و بسياري از مشکلات فعلي اتفاقاً در همين قانون اساسي هست، مسئله ولايت فقيه؛ آقاي موسوي توضيح نميدهند که با مسئله ولايت فقيه که کاملاً جنبه قانوني آن در خود قانون اساسي هست چه ميخواهند بکنند.»[16][17]
3ـ تلاش براي شکلگيري جامعه مدني قوي و خارج شدن از حالت تودهاي
محافل تبليغي بيگانه لازمه تحقق دموکراسي در ايران را تشکيل جامعه مدني قوي عنوان ميکنند و معتقدند براي رسيدن به دموکراسي، چارهاي جز شکلگيري جامعه مدني قوي وجود ندارد؛ زيرا دموکراسي محصول موازنه قواي دولت و جامعه است و اگر جامعه قوي و قدرتمند نباشد، دولت قطعاً خودکامه خواهد بود.[17][18]
به نظر ميرسد محافل سياسي و رسانهاي غرب، رويکرد فربهسازي گروههاي اجتماعي در مقابل حاکميت را پيگيري ميکنند. بر اين مبنا، تلاش ميکنند که جامعه ايران را از حالت تودهاي و غير شبکهاي خارج سازند و با خلق طبقات جديد همسو با گفتمان سکولار غرب، زمينههاي چالشزايي را ميان بدنه جامعه و حاکميت شکل دهند. فعال کردن جامعه و هستههاي اجتماعي از طريق هويتبخشي، انسجامبخشي و در نهايت، فربهکردن شکافهاي اجتماعي که از چند سال پيش آغاز شده بود، پس از انتخابات رياست جمهوري با شتاب و همگرايي بيشتري از منظر پيشبرد فرايند جنگ نرم عليه ايران پيگيري ميشود و از اين طريق، تلاش ميگردد اقشار و نيروهاي اجتماعي(جامعه مدني ) در جهت رويارويي با حاکميت سوق يابند. در واقع، محافل سياسي و امنيتي غرب با بهرهگيري از ابزار رسانهاي به دنبال بازتعريف هويت جديد براي اقشار اجتماعي ( کارگران، دانشجويان، زنان و...) و همچنين فراگيرکردن و سازماندهي مطالبات آنها در قالب نهادها هستند تا از اين طريق، اقشار اجتماعي را از حالت خنثي خارج کنند و آنها را در جهت «چانهزني و مقابله با حاکميت» در خارج از محدوده قانون اساسي جمهوري اسلامي سوق دهند.[18][19]
4 ـ کشاندن مطالبات گروههاي اجتماعي به حوزه همگاني
محافل سياسي و رسانهاي غرب به دنبال کشاندن مطالبات اقشار و گروههاي اجتماعي به حوزه همگاني و تبديل آنها به امري اجتماعي و ملموس هستند. کشاندن مطالبات اجتماعي به حوزه همگاني عمدتاً حول محور حقوق بشر صورت ميگيرد. از نگاه رسانههاي بيگانه، قربانيان نقض حقوق بشر، گستره وسيعي را دربر ميگيرد که شامل کارگران، زنان، معلمان و... هستند و از اين طريق، زمينه ورود آنها به حوزه همگاني را فراهم ميکنند. در واقع، اين رسانهها با بررسي پيامدهاي حرکتهاي اجتماعي زنان، درصدد تحريض زنان عليه حاکميت و کشاندن مسائل زنان به حوزه همگاني هستند. اين رسانهها در راستاي کشاندن مطالبات اقشار اجتماعي به حوزه همگاني، فضايي مجازي ترسيم ميکنند تا زنان براي تغيير قوانين مردمسالارانه؛ کارگران براي بهبود کار و افزايش دستمزد؛ معلمان براي افزايش حقوق و غيره؛ نويسندگان و هنرمندان براي آزادي بيان و عقيده؛ و دانشجويان براي خواستهاي صنفي خود در قالب جنبش، سازمان يابند. از نگاه تحليلگران رسانهاي بيگانه، زنان، دانشجويان، کارگران تا پيش از انتخابات رياست جمهوري، هرکدام به اشکال مختلف در فعاليتهاي مدني ائتلافها و ارائه برنامههاي جمعي و صنفي بهدنبال خواستهايشان بودند که از فرداي انتخابات، همهچيز تغيير کرد فضاي خيابانها شکل اعتراضها و مضمون آنها بر نارضايتيها درباره نتايج انتخابات متمرکز شد و در حال حاضر، براي خيليها اين سؤال به وجود آمده که بر سر خواستهاي زنان و دانشجويان و کارگران چه آمده است؟ آيا اين مطالبات ديگر اهميتي ندارد يا اينکه ناراضيان منتظر هستند ببينند که آيا اعتراضشان به جايي ميرسد و چيزي عوض ميشود؟[19][20] تحليلگران رسانهاي از اختلال در فضاي عمومي به علت شکلگيري جنبش موسوم به سبز، براي حقخواهي سخن ميگويند و لازمه تأثيرگذاري جنبش اعتراضي سبز را پيوستن اقشار و گروههاي مختلف اجتماعي به آن و طرح مطالبات در قالب جنبش سبز ارزيابي ميکنند. [20][21] آنچه که از فضاي رسانهاي بيگانه بر ميآيد، تأکيد آنها بر قوي کردن ارتباطات شبکهاي جامعه،[21][22] سازمانيابي شبکههاي اجتماعي[22][23] و نهادهاي مدني غيررسمي است و بهعنوان مکمل اين رويکرد تبليغي بر فاصله گرفتن و طفرهروي از تعامل با نهادهاي رسمي جمهوري اسلامي نيز تأکيد ميشود.
در اين چارچوب با هدفمندي ويژهاي فرايند کسب اعتماد بدنه جامعه و به تعبير مشخص، اعتمادسازي نيز پيگيري ميشود و تلاش ميگردد زمينه نفوذ اقشار اجتماعي در لايههاي اجتماعي از طريق سازماندهي در قالب نهادهاي مدني غيردولتي فراهم آيد و از اين طريق، روند اعتمادسازي تسريع گردد.
محافل تبليغي غرب به دنبال تعيين برنامه عملي، تبليغي و آموزشي براي اقشار اجتماعي براي سوق دادن آنها در جهت پيوند با مردم هستند. بر اين اساس بخشي از فضاي تبليغي رسانههاي بيگانه به طرح القائات و ادعاهاي ساختگي درباره وضع اقشار اجتماعي بهويژه دانشجويان، زنان و کارگران معطوف ميشود تا با ايجاد فضايي مجازي مردم به تغيير وضع کنوني سوق داده شوند.
5ـ ايجاد همپيوندي ميان گروههاي اجتماعي (انسجامبخشي )
محافل تبليغي غرب، راهبرد برقراري پيوند ميان جنبشهاي اجتماعي را پيگيري ميکنند. رسانههاي بيگانه از تحول در مطالبات جنبشهاي اجتماعي سخن ميگويند که مهمترين مؤلفه آن در همپيوندي با ديگر اقشار اجتماعي و فاصله گرفتن از دولت و همچنين پيگيري مطالبات و حقوق مردم معرفي ميشود. رسانههاي بيگانه با معرفي «مسئله حقوق بشر»، «دموکراسي» و «اعتراض به نتايج انتخابات» بهعنوان دغدغه مشترك همه گروههاي ضد انقلاب تلاش ميکنند از مقوله حقوق بشر بستري براي پيوند جنبشهاي اجتماعي بسازند. محافل تبليغي بيگانه بهگونهاي هدفمند، بهدنبال پل زدن ميان مطالبات اقشار و گروههاي اجتماعي هستند و با پيوند آنها با يکديگر، ميکوشند فعاليتهاي صنفي اقشار و گروههاي اجتماعي را به «جنبشهاي اجتماعي» مخالف نظام جمهوري اسلامي تبديل کنند. از نگاه تحليلگران رسانههاي بيگانه، جنبش دانشجويي و زنان، بيشترين همگرايي و منافع مشترک را دارند و ميتوانند راهبر و تسريعکننده جريان مبارزاتي باشند و همچنين کارگران بهعنوان پيادهنظام و سربازان ميتوانند هزينههاي اين مبارزه را بر دوش کشند. تحليلگران رسانهاي بيگانه همچنين جنبش دانشجويي را جنبشي پيشتاز با سازماندهي سريع ميدانند که ميتواند در جايگاه پيشگام جنبش، زمينه افراطيتر شدن جنبش را فراهم سازد.[23][24]
6ـ فراگيرکردن مطالبات اقشار و گروههاي اجتماعي
رسانههاي بيگانه بهدنبال فراگيرکردن و بالابردن مطالبات اقشار اجتماعي و همچنين انسجامبخشي به خواستههاي آنها از جمله حقوق بشر، دموکراسي و رفع تبعيض هستند؛ به تعبير ديگر، اين رسانهها ميکوشند مطالبات و خواستههاي مشترکي براي اقشار و گروههاي اجتماعي ايران تعريف کنند و آنها را در چارچوب گفتمان اعتراضي مشترک سازمان دهند.[24][25]
بر اين اساس، ميان مطالبات کارگران، دانشجويان و زنان در چارچوب «حقوق مدني» پيوند برقرار ميشود. رسانههاي بيگانه در راستاي پيشبرد جنگ نرم عليه ايران، ايجاد نوعي جامعه مدني فراگير متشکل از گروههاي سياسي ناهمگون را پيگيري ميکنند که در چارچوب آن، طيفهاي مختلف سياسي و مذهبي جاي ميگيرند. در اين چارچوب، از ضرورت پيوند جنبش سبز با گروههاي اجتماعي و جنبش دموکراسيخواهي سخن به ميان ميرود. بر اين مبنا، خانم رضوان مقدم، يکي از قديميترين اعضاي اوليه کمپين يک ميليون امضا، فعال حقوق بشر، فعال حقوق زنان، دانشجوي جامعهشناسي و استاد دانشگاه، گفت: «در آستانه انتخابات زنان، با گرايشات و تنوعات فکري مختلف دور هم جمع شدند و همگرايي جنبش زنان را ايجاد کردند که روي دو محور اصلي متمرکز شدند: يکي تغيير موادي از قانون اساسي بود که حقوق زن را ناديده گرفتند در اين مواد قانون اساسي و يکي هم پيوستن به کنوانسيون رفع هرگونه تبعيض عليه زنان بود و بهعلاوه نتيجه اين همگرايي اين شد که کانديداهاي رياستجمهوري را در مورد مطالبات حقوقي زنان به چالش کشاند ...جنبش زنان هم خواستههايش از جنبش دموکراسيخواهانه مردم جدا نيست. زنان علاوه بر حضور فيزيکيشان، چه زنان و چه فعالان حقوق زنان علاوه بر حضور فيزيکي به اعتقاد من در رهبري فکري جنبش سبز و دموکراسيخواهي مردم ايران حضور چشمگير و تعيينکننده داشتند حتي در طرح شعارها در اينکه فضا را مدني و صلحآميز کردند.»[25][26]
رسانههاي بيگانه با تأکيد بر حضور همزمان روشنفکر ـ روحاني، برانداز ـ اصلاحطلب[26][27] تصويري متفاوت از جنبش سبز ترسيم ميکنند که طيفهاي مختلف سياسي و اجتماعي به صورت فراگير در آن حضور دارند. تحليلگران رسانهاي بيگانه همچنين از فروريختن هراس مردم در پي تحولات پس از انتخابات سخن ميگويند تا از اين منظر، فراگيرشدن جنبشهاي اجتماعي در حوزه سياسي و اجتماعي را القا کنند. بر اين مبنا مدعي هستند: «آنچه که در روزهاي اخير در ايران گذشت، تحولي بزرگ را نويد ميدهد و گوياي اين واقعيت است که مردم ايران در راه دستيابي به حقوق مسلم خودشان نهتنها نااميد نشدهاند؛ که سنگر هم گرفتهاند.»[27][28] از نگاه آنان، نوسانات روحي و عاطفي که ملت ايران در اين پنجاه، شصت روزه تجربه کردند، وضعيت يک کشور در گذار عادي نيست و حکومت به دنبال اين است که اين وضعيت غير عادي مردم را دوباره به آن حالت رعب و وحشت و بيتفاوتي و يأس قبل از اين خيزش انتخابات برگرداند.[28][29]
7 ـ زمينهسازي براي ايجاد همگوني ميان خواستههاي حاشيه و مرکز
تحليلگران رسانههاي بيگانه جنبش موسوم به سبز را فرصتي تاريخي ميدانند و از ضرورت گسترش حوزههاي نفوذ جنبش و ورود آن به سطوح مختلف اجتماعي و حمايت همهگير گروههاي اجتماعي از آن سخن ميگويند؛ بهگونهاي که اين جنبش در حوزه عمومي عمق و نفوذ بيشتري يابد و چهرهاي پوپوليستي و تودهاي به خود بگيرد.[29][30] رسانههاي بيگانه با توصيف جنبش موسوم به سبز به جنبش طبقه متوسط مرکزنشين، از ضرورت گسترش آن به همه ايران سخن ميگويند به گونهاي که ميان مطالبات و خواستههاي حاشيه و مرکز، نوعي همگوني ايجاد شود و حاشيه به اين نتيجه برسد که منفعتش مشارکت در جنبش است. بر اين مبنا، حسن شريعتمداري، فعال سياسي مقيم آلمان، در گفتوگو با راديو آمريکا گفت: «رهبري بايد بتواند اين جنبش را سراسري و داراي پشتوانه بزرگتري بکند وگرنه کساني که به اينترنت، توئيتر و فيسبوک دسترسي دارند، هرچقدر هم زياد باشند، عدهاي بيشمار از مردم ايران هستند و بايد اين جنبش را گسترش داد و نهادهاي مدني و احزاب را در آن سهيم کرد.»[30][31]
8 ـ تدوين راهبرد عملي براي اعتراضات اقشار اجتماعي
محافل سياسي و رسانهاي غرب بهگونهاي هدفمند، رويکرد تدوين راهبرد عملي براي مبارزات اقشار اجتماعي بهويژه زنان، کارگران و دانشجويان را پيگيري ميکنند و به زمينهسازي ذهني براي تعيين راهبرد عملي براي اعتراضات اقشار اجتماعي ميپردازند و در عينحال، تلاش ميکنند راهبرد داراي هدف مشخص، ملموس و همچنين قابل دسترس باشد. در روند تعيين و تدوين راهبردي براي اقشار اجتماعي، رسانههاي بيگانه در مرحله نخست تلاش ميکنند وجود مشکل و تبعيض را القا کنند تا جامعه به ضرورت رفع آن توجه کند. در مرحله دوم، اين رسانهها از ضرورت مداخله نيروها و اقشار اجتماعي و نهادهاي مدني غيردولتي براي رفع تبعيض سخن ميگويند و در گام سوم، اين تصور القا ميشود که مردم و بهطور مشخص، اقشار اجتماعي، خواستار تغيير وضع موجود هستند.
رسانههاي بيگانه بهگونهاي هدفمند ميکوشند «گفتمان مقاومت مدني و اعتراض» را به نهادهاي جامعه مدني تسري دهند. تحقق چنين وضعيتي از منظر رسانهاي، مستلزم تحولي اساسي در مؤلفههاي قدرت سياسي ارزيابي ميشود. در عينحال نوعي تلاش هدفمند براي ايجاد گفتمان اعتراضي مشترک براي اقشار و گروههاي مختلف اجتماعي است و شعار «ما همه با هم هستيم» تداعيگر اين گفتمان است که در لايههاي پنهان آن، پسزمينههاي سياسي مشهود است. محافل تبليغي غرب در عينحال بهگونهاي غيرمستقيم بهدنبال ايجاد اعتبار و مشروعيتبخشي به اعتراضات هستند. بر اين اساس، از نوعي مقاومت قانوني در مقابل حاکميت سخن ميگويند و اين اعتراضات را در وراي ادعاي تحقق نيافتن شعارهاي دولت نهم توجيه ميکنند.
9 ـ سازماندهي و انسجامبخشي به گروههاي اجتماعي
رسانههاي بيگانه بهگونهاي هدفمند ميکوشند براي جنبشهاي اجتماعي ايران هويتي مستقل از دولت قائل شوند. بر اين اساس، با بازتعريف ويژگيهاي ساختاري جديد براي آنها ميکوشند جنبشهاي اجتماعي را بهسوي نهادمندي سوق دهند. اين رسانهها از نگاه چالش ـ فرصت به جنبشهاي اجتماعي ايران مينگرند و در زمينه چالشهاي جنبشهاي اجتماعي در ايران به مواردي همچون وابستگي به دولت (نداشتن استقلال) و حفظ همبستگي (واگرايي) اشاره ميکنند و براي فراروي از اين موانع ساختاري، حرکت در جهت نهادمندي را پيشنهاد ميکنند. اين رسانهها همچنين بهطور غيرمستقيم بهدنبال سازماندهي و همچنين تعيين پيشرو براي جنبشهاي اجتماعي هستند.
انسجام و همبستگي گروههاي اجتماعي، آنها را از پراکندگي، تشتت و چندپارگي خارج ميکند و با تشکيل زنجيره مقاومت مدني، زمينه جنبشگرايي و روابط اعتمادآميز را در اقشار اجتماعي فراهم ميآورد. در مجموع سازماندهي اقشار اجتماعي در قالب جنبش، حوزه عمومي فعال و قدرتمندي ايجاد و در عينحال آنها را به ديدهبان جامعه مدني تبديل ميکند؛ به تعبير ديگر، جنبشگرايي اقشار اجتماعي، مطالبات آنها را به عرصههاي زندگي جمعي و حوزه عمومي گسترش ميدهد.
برخي تحليلگران رسانهاي بيگانه، نداشتن انسجام و تشکيلاتي نبودن را يکي از نقاط ضعف جنبش موسوم به سبز قلمداد ميکنند[31][32] و از روند رو به گسترش و در جهت سازماندهي جامعه مدني ايران سخن ميگويند. بهمن نيرومند، کارشناس مسائل سياسي، در اين زمينه گفت: «من معتقدم که عليرغم سرکوب شديدي که در اين سيساله بهخصوص عليه جامعه مدني ايران وجود داشته، اين جامعه مدني روزبهروز گسترش پيدا کرده است، اين ميليونهايي که در رابطه با جريان انتخابات به صحنه آمدند، اينها يکباره ظاهر نشدند و يکباره به دنيا نيامدند و اينها نتيجه تلاش ساليان دراز همين جامعه مدني است ... يکي از دلايل شکست آقاي خاتمي هم در واقع همين بود که نهادهاي مدني را آن طوري که بايد و شايد ازش پشتيباني نکرد و نگذاشت اينها رشد پيدا کنند و سازماندهي بکنند.»[32][33]
10 ـ تعيين نماد و نقاط عطف براي اقشار اجتماعي
محافل سياسي و رسانهاي غرب در پي تعيين نقطه عطف و نماد براي شکلگيري جنبشهاي اجتماعي هستند. در اين چارچوب، بهگونهاي چندوجهي و سيال، رويدادها و اشخاص بهعنوان نماد، نقاط عطفي براي سازماندهي اقشار اجتماعي در ميآيند. بخشي از رويکرد محافل سياسي و تبليغي پس از انتخابات دهم رياست جمهوري نيز به تعيين نماد بهويژه رنگ و نقاط عطف بهعنوان رسانهاي سيال و فراگير براي اقشار و گروههاي اجتماعي معطوف شد. بر اين اساس، محافل سياسي و تبليغي غرب با بهکارگيري عبارت جنبش سبز در آستانه انتخابات رياستجمهوري در ايران براي توصيف فعاليتهاي انتخاباتي ميرحسين موسوي گزارش دادند: «بهرهگيري از شال سبز يادآور يکي از انقلابهاي کامياب سالهاي اخير(انقلاب نارنجي در اوکراين) نيز هست که هواداران يوشچنکو، نخستوزير پيشين اوکراين، با بهرهگيري از رنگ نارنجي و آراستن کوي و برزن کيف، پايتخت اوکراين، با اشيايي به همين رنگ در برابر حريف برخوردار از پشتيباني مسکو چندان ايستادگي کردند که سرانجام نامزد نارنجيرنگشان را در صدر کاخ رياستجمهوري اوکراين نشاندند.»[33][34]
در همين راستا (نمادسازي)، تصاوير ويدئويي مربوط به کشته شدن دختري به نام ندا در فضاي رسانهاي بيگانه برجسته و تلاش شد تا او به چهره مقاومت در ايران تبديل شود. بر اين مبنا، از شعر بهعنوان وسيلهاي براي تحريض احساسات مردم استفاده شد و به نقل از يک سايت اينترنتي اين شعر منتشر گرديد: «ندا بمان، با مردم توي کوچهها بخوان، بگو که زنده باد زندگي، ندا بمان.»
هانس کلاي اشتويبر، يکي از کارشناسان رسانه در آلمان، ويدئوي منتشر شده از لحظات پاياني زندگي ندا را ايدهآلترين سمبلسازي مقاومت در ايران خواند.[34][35]
سمبلسازي مضاعف از ديگر شگردهاي تبليغي بيگانه همسو با نمادسازي است. بر اين مبنا، اعتراضات امسال هيجده تير با آنچه جنبش موسوم به سبز خوانده ميشود، پيوند زده شد و اين دو سمبل در کنار يکديگر از قدرت نمادسازي و سمبلسازي مضاعف برخوردار شدند تا ضريب تأثيرگذاري روي مخاطب براي استفاده سياسي بهطور تصاعدي بالا رود. در حالي که 18 تيرماه 1378 به مثابه يک سمبل، کارکرد نمادين وجريانسازي خود را پس از گذشت يک دهه از دست داده است، جنبش موسوم به موج سبز ميکوشد به آن جان تازهاي ببخشد و بهمنظور جريانسازي و سازماندهي مجدد، طرحي نو دراندازد. [35][36]
در مجموع، دو نوع نماد در متن تبليغي درباره تحولات پس از انتخابات رياست جمهوري مطرح شد: اول، نمادهاي اعتراضي مانند نشانههاي عزاداري، لباسهاي سياه (به ياد کشتهشدگان حرکتها)، ابراز همبستگي با خانواده کشتهشدگان، برچسب بر گونهها، پارچههاي سبز و امثال آن و دوم، نمادهاي حکومتي که در فضاي رسانهاي بيگانه بهعنوان نمادهاي سرکوب تفهيم ميشود که شامل خشونتهاي پليسي، امنيتي، استفاده از باتوم، گاز اشکآور، پرواز هليکوپتر در آسمان و امثال آن بوده است.[36][37]
نماد سوگواري سياه براي تجمعات، نوعي نماد مظلوميت و احقاق حق را تداعي ميکند که به جذابيت بيشتر آن بهره ميرساند. استفاده از راهپيمايي مسالمتآميز با نماد همدردي با بازماندگان قربانيان نيز در همين بستر ارزيابي ميشود.[37][38]
بهرهگيري از نمادهاي جديد از سوي تظاهرکنندگان مانند سکوت، رنگ سبز يا سياه و امثال آن نيز از رويکردي جديد حکايت دارد که اقشار متنوعي از جمله جوانان، کارگران، زنان چادر به سر و دختران جوان را به هم پيوند ميدهد.
11 ـ نافرماني مدني در چارچوب گفتمان مذهبي و انقلابي
محافل تبليغي غرب براي تداوم اعتراضها و ناآراميها در ايران از انگاره نافرماني مدني در چارچوب گفتمان مذهبي ـ سنتي يا همان تبليغ برگزاري اعتراضها و پيگيري نافرمانيها در قالب اينگونه مراسم بهره ميگيرند. بنابراين، در فضاي رسانهاي بيگانه تلاش ميشود تا از نمادهاي سنتي- مذهبي ايران عليه نظام اسلامي استفاده شود. در اين راستا هر مراسم عبادي، مذهبي و انقلابي از قبيل شرکت در نماز جمعه، مراسم روز جهاني قدس و مراسم سيزده آبان به نمادي عليه حاکميت و بهانهاي براي اجتماع معترضان به وضع موجود بهشمار ميرود. [38][39]
محافل تبليغي بيگانه از منظر رهيافت درونگفتماني از نمادها، نشانهها، گزارهها و قضاياي درونگفتمان جمهوري اسلامي ايران عليه خود اين گفتمان بهره ميجويند و بهدنبال مصادره به مطلوب نمادهاي ديني هستند. با درک چنين فضايي است که مجري تلويزيون بيبيسي فارسي، پرسش خود را به بهانه بررسي لغو برگزاري مراسم احيا درحرم امام خميني(ره) پس از بيست سال اينگونه از محسن کديور مطرح ميکند:
«اصولاً اتفاقي که افتاده است، در دو ماه گذشته ما شاهد اين بوديم که از بسياري از عرصههايي که اصولاً به طور سنتي در انحصار حکومت، در انحصار جمهوري اسلامي بوده است، معترضان استفاده کردند. از تکبير بگيريد تا مراسم نمازجمعه يا همين بحث مراسم احيا و همين طور روز قدس که عرض کردم، واقعاً استفاده از اين ابزارهايي که در ابتدا انتقاد هم مطرح ميشد که معترضان نبايد از اين نوع ابزارها که متعلق به جمهوري اسلامي هست، استفاده بکنند، چقدر توانست موفق بشود؟»[39][40]
محسن کديور که با عنوان پژوهشگر ديني در کاليفرنياي شمالي از سوي مجري- کارشناس اين رسانه معرفي شد، در پاسخ به اين پرسش هدفمند گفت:
«عملاً صحنهها و عرصههاي ديني که قبلاً در دست حکومت بود، مردم به معترضين به تصرف خودشان در آوردند و منويات خودشان و اراده ملي را در اين عرصهها دارند متجلي ميکنند ... عليالقاعده اصلاحطلبان هم بخشي از اين مراسم را به عهده دارند: چند کانون اصلي براي اين مراسم به شکل سنتي وجود داشته است، يکياش حسينيه ارشاد بوده است و ديگري آرامگاه مرحوم آيتالله خميني بوده است و ديگري کانون توحيد بوده است و ميبينيم که امسال در هيچ کدام از اين موارد و در هيچکدام از اين مراکز ديني جلسهاي برگزار نميشود. فيالواقع حکومتي که مهمترين افتخار خودش را اسلامي بودن ميداند، با برگزاري مراسم اسلامي اما توسط مخالفين خودش مخالفت کرده است و آنها را برحذر داشته است. اين جلسه اخير هم که اشاره کرديد در حرم آيتالله خميني بيست سال قدمت دارد... قابل پيشبيني بود که در صورت برگزاري اين مراسم، آرامگاه مرحوم آيتالله خميني تبديل به کانون اعتراض جنبش سبز مردم ايران ميشود و حکومت هراس دارد که مردم اينگونه بيشمار خودشان را مشاهده بکنند و صداي اعتراض مسالمتآميز خودشان را در چارچوب قوانين موجود کشور به گوش جهانيان برسانند.» [40][41]
کديور تعبير دکتر شريعتي «مذهب عليه مذهب» را بهترين تعبير براي توصيف و تحليل وضعيت فعلي حاکم در ميان نخبگان و استفاده هر يک از شعائر مذهبي عليه ديگري ميداند.
در عين حال، نوعي نگاه مذهبي در فضاي رسانهاي بيگانه براي زمينهسازي گسترش شبکههاي اجتماعي مطرح است. بر اين مبنا، حسين يوسفي اشکوري، درباره محورهاي نامه ميرحسين موسوي به مراجع عظام تقليد گفت: محورهاي اين نامه را در پاسخ نامه آقاي مهندس موسوي در دو موضوع ميتوان خلاصه کرد: موضوع اول، تأييد همان برنامههاي آقاي موسوي بود به خصوص با محوريت ايجاد و يا گسترش شبکههاي اجتماعي بهمنظور پيشبرد جنبش اعتراضي و همينطور به عنوان يک محور وحدت ملي و اجتماعي که آقاي منتظري هم صريحاً اين را تأييد کردند. اين را حتي با آيات قرآن و با آراي مذهبي هم محکمتر و استوارتر کردند.[41][42]
محافل سياسي و رسانهاي غرب همچنين از شيوه مبارزاتي برخي رهبران سياسي همچون گاندي به عنوان نماد و الگويي براي پيشبرد جنبش بدون خشونت و نافرماني مدني در ايران بهره ميگيرند و تلاش دارند از آن به عنوان بستري براي ايجاد انگيزش در ميان اقشار اجتماعي ايران استفاده کنند.
12 ـ بينالمللي کردن مسئله جنبشهاي اجتماعي در ايران
محافل سياسي و رسانهاي غرب در پيوند زدن جنبشهاي اجتماعي از سطح داخلي فراتر ميروند و متأثر از سطح ساختار نظام جهاني بهدنبال ايجاد همبستگي ميان جنبشهاي اجتماعي با گروهها و جنبشهاي غيردولتي در ديگر نقاط جهان هستند که شايد بتوان از آن به عنوان تلاش براي ايجاد جامعه مدني ملي و جهاني ياد کرد. رسانههاي بيگانه حمايت «گري کاسپارف» از جنبش سبز ايران را برجسته و تأکيد کردند مدت کوتاهي از جنبش سبز مردم ايران ميگذرد؛ اما اين حرکت تأثير زيادي بر ايران و جهان گذاشته است.[42][43] از نگاه بيگانه، جنبش سبز از حمايتهاي گسترده بينالمللي برخوردار است و در عين حال، بر اين موضوع تأکيد دارند که در سي سال گذشته هيچ حرکت مردمي در ايران نبوده که چنين گسترده و صريح، حمايت دولتها، سازمانهاي غير دولتي و مردم جهان را به خود جلب کرده باشد به گونهاي که براي نخستينبار جشنوارههاي بينالمللي سينمايي شکل عرضه هميشگي خود را به هم زدند و در حمايت از حرکتهاي مردمي در ايران سبزپوش شدند.[43][44] و جوايز برخي بنيادهاي بينالمللي حقوق بشر از جمله بنياد «لخ والسا» به لادن و رويا برومند و شادي صدر از فعالان زن طرفدار جنبش موسوم به سبز اهدا شد.[44][45] «فرانچسکو ديلئو»، روزنامهنگار ايتاليايي نيز که براي حوادث انتخابات به ايران سفر کرده بود؛ کتابي با نام موج سبز را بهعنوان دستاورد اين سفر منتشر کرد و مدعي شد: «اکثر مردم ايران که کمتر از 30 سال سن دارند، حاضرند حتي جان خود را براي تغيير کشورشان فدا کنند.»[45][46]
همچنين رسانههاي بيگانه موضوع تشويق ورزشکاران ايراني در مسابقات جهاني کشتي در دانمارک را مورد توجه قرار دادند و از اين منظر تلاش کردند از موضوع حمايت از جنبش سبز، تصويري فراگير و فراتر از مرزهاي داخلي ترسيم کنند.[46][47]
13- ايجاد انسجام در ضدانقلاب داخل و خارج از کشور
يکي از شگردهاي مدنظر حاميان ايده و رهيافت فروپاشي جمهوري اسلامي، بهکارگيري مؤثر و کارآمد گروههاي ضدانقلاب داخل و خارج از ايران است. بر اين اساس، به دنبال ارائه تصويري فراگير و متشکل از طيفها و گروههاي مختلف اجتماعي حتي مخالف نظام اسلامي از جنبش موسوم به سبز هستند. بر اين مبنا، حميد دهباشي، استاد دانشگاه کلمبيا، در مصاحبه با تلويزيون بيبيسي فارسي به بهانه تجمع برخي ايرانيان و غيرايرانيان در مقابل دفتر سازمان ملل، درباره چگونگي پرورش بذر جنبشسازي در ميان مردم گفت: «مورد مردم ايران را فعلاً بايد از حساب دولت ايران جدا کرد و مردم ايران را بهخصوص آنهايي که به نهضت سبز ملحق شدند و نهضت سبز به نظر من يک نهضت فراگير است و فقط طرفدارهاي آقاي موسوي نيستند و جامعيت بيشتري دارد و بايد بدانند که ايرانيها در تمام دنيا ما الآن در واقع به نمايندگي از کساني از استراليا آمدند و از کانادا آمدند به نمايندگي از تمام ايرانيهايي که در خارج هستند، جلوي سازمان ملل آمديم و براي اينکه صداي مردم ايران را که به زور با چوب و چماق خفه کردند، ما همان حرف را ميزنيم و ما هم همان صحبت را داريم.»
رسانههاي بيگانه رويکرد کم کردن فاصله مطالبات ضدانقلاب و جنبش موسوم به سبز را پيگيري ميکنند و به دنبال مديريت فاصله مطالبات هستند. بر اين اساس، حشمتالله طبرزدي، فعال سياسي، گفت: يک نکتهاي وجود دارد و آن هم اين است که يک فاصله زيادي بين اپوزيسيون و مطالبات اساسي مردم با اين جنبش سبز الآن به لحاظ تاريخي وجود دارد. آن طوري که اشاره کردند و اين فاصله را در واقع بايستي به نحوي مديريت کرد تا اين فاصله کم بشود و پر بشود. الآن بخشي از اصلاحطلبها نگران اين هستند. ميگويند اگر مثلاً شعارهاي راديکال، حالا راديکال هم نه، يک مطالبات اساسي که آقا ما با يک ساختاري روبهرو هستيم که اين ساختار الآن خود اصلاحطلبها ميگويند کودتايي و ديکتاتوري هست و واقعاً هم به اين شکل درآمده است يعني شما الآن اين ساختاري که داريد ميبينيد ديگر مردم در آن شرکت ندارند، مردم ناراضي هستند، رأي مردم در واقع زير پا گذاشته شده است و در درون حاکميت شکاف بسيار عظيم شده است و خود اينها هم اين حرف را قبول دارند؛ ولي ميگويند اگر شما بخواهيد بگوييد که مثلاً ما دموکراسي ميخواهيم، آزادي ميخواهيم و رفراندوم ميخواهيم براي تعيين سرنوشتمان که اينها يک خواستههاي اصولي و درستي است مثلاً ممکن است بخشي از مرجعيت يا بخشي از روحانيون يا بخشي از نيروهاي درون نظام وحشت بکنند و اينها ديگر از جناح موسوي حمايت نکنند و بايستي که صبر بکنيم خيليخب حالا ما تا حدودي هم قبول داريم که بايستي که با درايت بيشتري پيش رفت.[47][48]
ساختار غيرمتمرکز رهبري جنبش سبز، زمينه را براي تأثيرگذاري نيروهاي مستقر در خارج کشور بهگونهاي فراهم کرد که نيروهاي خارج کشور امکان تأثيرگذاري در شبکههاي مجازي جنبش و تعامل با داخل را به دست آوردهاند. در اين راستا رسانههاي بيگانه چشماندازي مبهم از روند اعتراضها ترسيم ميکنند و در بررسي و ارزيابي اظهارات سردار سرتيپ مسعود جزايري، معاون فرهنگي ستاد کل نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران، درباره عقبههاي برونمرزي اعتراضها، بهنوعي پيوند ميان معترضان داخلي و ضدانقلاب خارج از کشور را القا ميکنند و مدعي ميشوند که معنا و مفهوم چنين اظهاراتي، از بين رفتن مرز ميان داخل وخارج به لحاظ سياسي است که بر اثر شبکههاي موجود اطلاعاتي و تکنولوژي جديد شکل گرفته است و به نوعي، يک نوع رهبري نانوشته داخل و خارج بهوجود آمده است. [48][49]
14 ـ فشار شبکههاي اجتماعي براي چانهزني از بالا
محافل سياسي و رسانهاي غرب پس از شکلگيري جنبشهاي اجتماعي، با ايجاد شبکههاي هرمي غيررسمي و خودجوش، نافرماني مدني و سياستهاي اعتراض خياباني، تلاش ميکنند زمينه بيثباتي سياسي و اجتماعي و شکلگيري اعتراضات خياباني شبکهاي و سازماندهي شده را فراهمآورند. بر اين مبنا، اين گزاره تبليغي در فضاي رسانهاي بيگانه برجسته شد: «جنبشهاي اجتماعي جاري در ايران باعث يک تحول کيفي در صحنه سياست ايران شده كه مضمون آن شکافته شدن و دوپاره شدن جمهوري اسلامي ايران است.»[49][50]
محافل تبليغي غرب پس از شکلگيري اعتراضات خياباني شبکهاي و سازماندهي شده، بهدنبال استفاده از فشار شبکههاي اجتماعي به عنوان ابزاري براي چانهزني در بالا هستند. حسن شريعتمداري، کارشناس مسائل سياسي مقيم آلمان، در اين زمينه گفت: حالا بعد از اين فشار اجتماعي، يک رهبري براي چانهزني در بالا لازم است وگرنه فشار از پايين که ايجاد شده منجر به گرفتن امتيازات منظم و عقبنشيني آنهايي که بر قدرت نشستهاند نخواهد شد يا منجر به لجبازي و سرکوب خواهد بود. بدون وجود رهبري يا منجر به فروپاشي اجتماعي و آتيهاي که نامعلوم هست، به نظر من رهبري بايد ايفاي وظيفه بکند در کنار احزاب و سازمانها يک رهبري طبيعي انتخاباتي بر آمده و آن آقاي موسوي و آقاي کروبي است از درون اين جريان خب اينکه ما بگوييم که اين جنبش اجتماعي، دوران کودکي آن هست، به بلوغ خواهد رسيد و کامل خواهد شد، همه اينها درست است و در يک مرحلهاي هم شايد صحيح هست که اين جنبش اجتماعي بايد نظام حاکم را وادار به عقبنشيني بکند با فرمهاي اعتراضي ولي در کنار آن رهبري بايد با گفتماني متناسب با خواستههاي جنبش شروع به تعامل بکند.[50][51]
تحليلگران رسانهاي بيگانه از ضرورت فراگير شدن جنبشهاي اجتماعي و ورود گروههاي مختلف اجتماعي براي بالا بردن قدرت و افزايش چانهزني رهبران جنبش در سطح بالا سخن ميگويند.[51][52] و معتقدند جنبش سبز نميخواهد انقلاب راه بيندازد و به دنبال چانهزني با حاکميت و طرح شفاف خواستهها در سيزده آبان، شانزده آذر و يا حتي عاشورا و تاسوعا است.[52][53]
نتيجه
بهطور مشخص، محافل سياسي و رسانهاي غرب بهدنبال بالا بردن مطالبات، سازماندهي و همچنين انسجامبخشي به اقشار اجتماعي هستند. بر اين اساس، در فضاي رسانهاي تلاش ميشود با تحريک و انعکاس اخبار غير واقعي از وضع اقشار و گروههاي اجتماعي، آنها را در مقابل حکومت قرار دهند. در مجموع، محافل سياسي و رسانههاي غربي از منظر جنبشگرايي و بهطور مشخص فشار از بدنه جامعه به رأس حاکميت (سياستورزي جامعهمحور)، ميکوشند يکپارچگي و انسجام نظام اجتماعي و سياسي ايران را با چالش مواجه سازند و زمينههاي بيثباتي در جامعه را فراهم آورند. در کلام نهايي ميتوان گفت محافل سياسي و رسانهاي غرب در راستاي پيشبرد براندازي نرم، راهبرد جنبشگرايي را پيگيري ميکنند.
به طور کلي، رسانههاي بيگانه با ايجاد و تقويت شکافهاي آشتيناپذير و چندپارگيهاي اجتماعي ميکوشند زمينه جنبشسازي و پيشبرد فرايند جنگ نرم عليه ايران را فراهم آورند. بر اين مبنا، يکي از طرفهاي گفتوگوي رسانههاي بيگانه گفت: «جنبشي که در ايران ديديم، بسيار فراتراز رقابت سياسي ميان دو نامزد رياست جمهوري است. اين يک جنبش اجتماعي است و يک جنبش براي ساختن يک فرهنگ نوين جديد و يک فرهنگ دموکراتيک در ايران.»
--------------------------------------------------------------------------------
[53][1]- کارشناس ارشد علوم دفاعي
--------------------------------------------------------------------------------
2 ـ نقل به مضمون از : آنتوني گيدنز، جامعهشناسي، ترجمه منوچهر صبوري، چاپ سوم، تهران، نشر ني، ۱۳۷۶، ۲۳۸ و گي روشه، تغييرات اجتماعي، ترجمه منصور وثوقي، تهران، نشر ني، چاپ هفتم، 1376، ص 130
[2][3] ـ نقل به مضمون: حميدرضا جلايي پور، جامعه شناسي جنبشهاي اجتماعي با تأکيد بر جنبش اصلاحي دوم خرداد، 1381تهران، طرحنو.
[3][4] ـ نقل به مضمون از همان ص 11
[4][5] ـ نقل به مضمون از گي روشه، تغييرات اجتماعي، نشر ني، صص 133ـ 135
[5][6] ـ راديو فردا 7/1/1386
[6][7] ـ اللهياري در گفتوگو با راديو کلن 1/7/1388
[7][8] ـ راديو آمريکا 4/7/1388
[8][9] ـ مهرداد درويشپور، استاد دانشگاه در استکهلم، در گفتوگو با راديو بيبيسي 3/7/1388
[9][10] ـ راديو آمريکا 19/7/1388
[10][11] ـ راديو آمريکا 19/7/1388
9ـ حشمتالله طبرزدي در گفتوگو با تلويزيون تيشک 14/5/1388
[12][13] ـ راديو فرانسه 5/7/1388
[13][14] ـ تقي رحماني، فعال سياسي، در گفتوگو با راديو آمريکا 19/7/1388
15ـ حشمت الله طبرزدي در گفتوگو با تلوبزيون تيشک 14/5/1388
16ـ قاسم شعله سعدي در گفتوگو با راديو آمريکا 11/7/1388
[16][17] ـ راديو آمريکا 19/7/1388
[17][18] ـ اکبر گنجي در گفتوگو با راديو فرانسه 14/6/1388
[18][19] ـ اکبر گنجي در گفتوگو با راديو فرانسه 14/6/1388
[19][20] ـ مريم انصاري در گفتوگو با تلويزيون بيبيسي فارسي 8/6/1388
[20][21] ـ مريم انصاري در گفتوگو با تلويزيون بيبيسي فارسي 8/6/1388
[21][22] ـ اکبر گنجي در گفتوگو با راديو فرانسه 14/6/1388
[22][23] ـ راديو آمريکا 19/7/1388
[23][24] ـ عبدالله حجاب، فعال و تحليلگر سياسي در گفتوگو با تلويزيون تيشک 1/7/1388.
[24][25] ـ برخي نمونههاي تبليغي بيانگر اين رويکرد تبليغي به شرح زير است : حشمتالله طبرزدي، فعال سياسي، در گفتوگو با تلويزيون تيشک (14/5/1388 ) درباره ضرورت فراگير کردن جنبش موسوم به سبز گفت:
«يکي از کارهايي که بايد انجام بدهيم يعني آنهايي که رسانه دارند و آنهايي که حزب و سازمان و تشکيلات دارند، پلت فرم و برنامه دارند، اينها بايستي که در درجه اول اينگونه بحثها را شروع کنند و از احزاب دعوت بکنند. مثلاً من معتقدم که چرا نبايستي که احزاب کرد بهويژه که خيلي مؤثرند فردا چهارده مرداد گويا گفته ميشود که در بخشهايي از کشور از آذربايجان و کردستان و حتي ممکن در تهران مسئله اعتصابها مطرح بشود و دعوت شده است. اگر ما بخواهيم به واقع يک اعتصاب عمومي در بگيرد و پشتوانه اين جنبش بشود و در واقع جنبش کارگري را فعال بکند و کارخانهها تعطيل بشوند و بازار تعطيل بشود، اين لازمهاش اين است که احزاب بيايند توي ميدان و بهنظر من ما خودمان تجربهاي که در درون کشور در اين دو ماه گذشته حدود چهل روز گذشته داشتيم اين بوده است که منتظر نبوديم ديگران از ما دعوت کنند. آمديم حرفهايمان را زديم و مشارکت هم کرديم و من فکر ميکنم که وقت آن رسيده است که بهويژه احزاب کردي وارد ميدان بشوند و از مردم دعوت کنند براي تشديد مبارزات.»
تقي رحماني، فعال سياسي، در گفتوگو با راديو آمريکا ( 19/7/1388 )هم در اين زمينه گفت: «جنبش سبز همهگير نيست ولي فراگير است يعني همه مردم را در خود بالطبع نبايد هم داشته باشد. يک حرکت مدني سياسي است ولي توانسته يک بحران عظيمي در جناح مقابل ايجاد کند و شکافهايي در اينها ايجاد کند اين شکافها حتي وارد خانوادههاي اينها هم شده يعني به نوعي باعث شده که مسائل به درون خانوادههاي اينها برود و بحث از قانونمندي جنبش سبز هم ميکنند.»
مهرداد مشايخي، استاد جامعهشناسي در آمريکا، نيز در گفتوگو با راديو آمريکا ( 19/7/1388 ) با تأکيد بر اينکه جنبش سبز در مالکيت گرايش خاص سياسي نيست، گفت: «در شرايط کنوني آنهم بدون فکر قبلي شرايط طوري رقم خورد که رهبرياش در دست آقاي موسوي، کروبي و خاتمي و دوستان و اطرافيانشان قرار گرفته به هر حال يک مسئلهاي است و بايد هم با آن همراهي کرد و نبايد آنها را تضعيف کرد در اين شرايط، ولي به عنوان کسي که به هر حال متعلق هست به بخش حذف شده جامعه ايران يعني بسياري از ما يعني اکثريت ما که در خارج از کشور زندگي ميکنيم و اين تمايل قبلي خودمان نبود بلکه به يک نوعي دچار تبعيد سياسي هستيم و بقيه اين بخش از جامعه ايران که در داخل هست، طيفي که به هر حال متجدد هست، طيفي که به هر حال سکولار هست از نظر نگاهش به دين و طيفي که به هر حال خواستههاي مدرن دارد، چه در طبقه متوسط چه در اقوام ايراني چه در ميان زنان، اين بخش هم يک بخش حذف شده بود يعني آنجور که اقوام، همانطور که زنان، همانطور که اقليتهاي مذهبي و ديني، همانطور که گرايشهاي سياسي غير خودي حذف شدند، اصولاً طيف سکولار در ايران يکي از طيفهاي حذف شده بود و ما بايد براي اين مسئله راه حل پيدا کنيم. ما امروز به جايي رسيديم که طبيعي هست که افرادي که احساس حذف شدن ميکنند، در اين سي سال، طبيعي است که به جنبش سبز احتياج دارند به مسئله آنها بپردازد.»